عماد الدين حسن بن علي الطبري

231

مناقب الطاهرين ( فارسي )

رسول عليه السّلام بازآمد . رسول ( ص ) گفت : حسبى اللّه . هو الّذى ايّدنى بنصره و بالمؤمنين « وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ » - الآية « 1 » . چون به جرف برسيد ، امير المؤمنين على عليه السّلام برسيد و گفت : يا رسول اللّه ، قريش مىگويند كه رسول على را در مدينه براى استثقال بگذاشت . زعمت قريش انّك انّما خلّفتنى استثقالا لى . فقال عليه السّلام : طالما آذت الامم الانبياء . ها اما ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى ؟ على گفت : راضى شدم . و بازگشت و به مدينه آمد . و رسول عليه السّلام در آن غزا حرب نكرد ، بلكه قبايل جمله اسلام آوردند و غنايم بسيار آوردند . و چون ولايت روم از مدينه دور بود و رسول عليه السّلام بر مدينه خائف بود كه كافران هجوم كنند ، دانست كه يا رسول بايد در آنجا باشد يا على . و جمعى از صحابه كيد كردند كه رسول را از عقبه به شب به زير اندازند از سر پشته . رسول را حال معلوم شد . منادى فرمود كه : هر كه خواهد به راه بطن الوادى برود ؛ و هر كه خواهد به عقبه . و رسول عليه السّلام به عقبه رفت . و عمّار و حذيفة اليمان با رسول بودند . و عمّار زمام ناقه مىداشت و حذيفه مىراند . عمّار را فرمود كه اشتر را بكش و حذيفه را گفت بران . تا چون به عقبه رفت خائنان لثام « 2 » بر دهان كردند و قصد رسول كردند . چون رسول را قصد قتل كردند ، حذيفه پيش بازرفت . حق تعالى رسول ( ص ) را به رعب و ترس نگاه بداشت . ايشان بترسيدند و پنداشتند كه حذيفه را معلوم شد كه ايشان چه كسانند . و اين حكايت به شب

--> ( 1 ) - انفال ( 8 ) / 63 . ( 2 ) - لثام : آن قسمت از جامه يا نقاب كه روى بينى و اطراف آن را بپوشاند ، دهان‌پوش .